AriaArt
نمایش آدم بلا دیو ناقلا از ۲۴ بهمن الی اواخر اسفند ماه ۹۰ در تالار هنر ساعت ۱۹:۱۵ همه روزه به جز شنبه ها نویسنده . طراح و کارگردان : مریم کاظمی آهنگساز : مصطفی آخوندی . طراح عروسک ها : حسین ضیایی . طراح گریم :افسانه قلی زاده مشاور طراحی صحنه : ناصح کامکاری بازیگران و عروسک گردان ها : رضا فیاضی . مریم کاظمی . سارا بنی صدر . حسین مزینانی . آنا نمکچیان . میثم یوسفی . پریسا فلاح زاده . عماد سالکی . محمد رضا تقی پور . عرفان میدانلو آدرس : میدان هفت تیر . خیابان مفتح جنوبی . جنب ورزشگاه شیرودی . خیابان ورزنده تالار هنر / تلفن رزرو : ۰۹۳۶۴۹۶۴۲۸۲ / منتظر دیدارتان هستیم در نمایشی متفاوت . نمایش خاله مرجان و خروس در کانون پرورش فکری کودکان از 22 آذر به صحنه رفت و با استقبال کم نظیر مخاطبان روبه رو شده به طوری که در این 3 روز اجرا نزدیک به 250 نفر از نمایش دیدن کردن که تا به امروز در کانون کمتر اتفاق می افتاده در این وقت از سال این نمایش به نویسندگی و کارگردانی مریم کاظمی ، طراحی صحنه : رضا مهدی زاده طراحی عروسک : سهیلا باجلان ، موسیقی : فرید نوایی و بازی و عروسک گردانی : حسین محب اهری ، مریم کاظمی ، مرجان احمدی ، سمیه نادری ، آنا نمکچیان ، حسین مزینانی ، زهرا مریدی ، عرفان میدانلو هر روز ساعت 17:30 در کانون اجرا میشود و من هم در این گروه همکاری دارم . نمایش براساس داستان فولکوریک ایرانی است که در دهه ی 50 در کتاب دوم ابتدایی به نام قوقولی قوقول آمده است . به نظر من فضای اجرا و نوع و محتوای آن فقط برای کودکان و نوجوانان نیست برای تمامی افرادی است با هر سن و سال زیرا زمانی را برای شما تدایی می کند که برای شما یاداور خاطرات کودکی است و این فکر را نکنید که نمایش فقط برای کودکان است . من فکر می کنم این نمایش را از دست ندهید . من خسته ام از رنگ و ریا خسته ام از بی خیالی خسته ام از دشمنی ها خسته ام از این دروغ پس کی باید ... ؟ در پشت نگاه اندوه یک مادر در پس نگاه بی خیال یک کودک در پشت این شهر شلوغ چه میتواند بگذرد ؟ نه شمارش ستاره ها تسکینم چرا صدایم کردی ؟؟؟؟؟ چرا
سراسیمه و مشتاق سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی نشان به آن
نشان که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت و عصر، عصر والیوم و فلسفه بود
و ساندویج دل و جگر ... یکسال گذشت ولی هنوز باور نکردم که تو از اینجا رفتی ... به یاد هامون سینمای ایران مینویسم : هامون در سرزمین خورشید به دنیا آمد به دنبال کیمیا رفت و با درد مشترک آشنا شد . سالها در خانه سبز زندگی کرد تا اینکه شبی با حکم رئیس با اتوبوس شب حیران رفت و ما را تنها گذاشت و حال که نیستی خانه سبزت را ویران کردند. شکیبایی عزیز یادت در دلهای ما جاریست روحت همیشه شاد و یادت گرامی باد من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم. این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم . بیاد او سکوت می کنم. چه بر سر ما می آید ؟ مرغ سینما گران و تئاتری ها یک پا دارد !!! چرا ؟ . . .
در درون نامه من ، کاغذی است
کاغذی از جنس شب
کاغذی با خط خوش
کاغذی از تارو پود اطلسی
در درون کاغذ اما هیچ من ننوشته ام
واژه ها را من در این شب گم کرده ام
واژه ها با من سر جنگ است هنوز
خط من با دست من بر سر جنگ است هنوز
هیچ کس را من ندیدم واژه ای را خوب احساسش کند
واژه را با فکر خود دمساز کند
مردم شهرم در سراب حسرتند ...
راستگویند که مرگ رازقی ، نزدیک است

| Design By : Night Melody |


